ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته ای
کت خون ما حلال تر از شیر مادر است
« حافظ »

|
به یاد آرزوهایم انسان نیازبه « انتخاب » سرنوشتش دارد ، نه « پذیرش » آن .
|
||
|
محل درج آگهی و تبلیغات نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط مژده
ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته ای کت خون ما حلال تر از شیر مادر است « حافظ »
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 توسط مژده
حسی غریب و آشنا را دوست...
آیا شما یک لحظه ما را دوست؟ منظور من این که شما با من... من با شما این قصه ها را دوست... ای وای! حرفم این نبود اما سردم شده آب و هوا را دوست... حس عجیب پیشتان بودن نه! فکر بد نه! من خدا را دوست... از دور می آید صدای پا حتا همین پا و صدا را دوست... این بار دیگر حرف خواهم زد آقا گمانم من شما را دوست...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 توسط مژده
آدم به جُرم خوردن سیب ، با حوا ، شد رانده از بهشت ، اما چه غم ، حوا خودش بهشت بود... نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم مرداد 1390 توسط مژده
یکــــ پیـــاده رو تقریــبا خلـــوتــــ ... . . . یک مـــرد ، یـــک زن ... یـــک زوج ... خوشــبختیشان پای خودشان ! یک مرد ، یک مرد ... یک شراکت ... ســود و ضررشــان پای خودشان ! یک زن ، یک زن ... یک رفاقــت ... معرفــت و اعتمادشــان پای خودشان ! یک پسر ، یک دختر ... یک رابــطه ... پاکی و ناپاکیَش پای خودشــان ! . . . انتهای پیــاده رو ... یک من ، یک تـنهایــی ! ... یک رنــج ... آخر و عاقبتــش پای خــدا ! نوشته شده در تاريخ شنبه هجدهم تیر 1390 توسط مژده
باید باكره باشى، باید پاك باشى! براى آسایش خاطر مردانى كه پیش از تو پرده ها دریده اند ! چرایش را نمیدانى فقط میدانى قانون است ، سنت است ، دین است قانون و سنت را میدانى مردان ساخته اند اما در خلوت مى اندیشى به مرد بودن خدا و گاهى فكر میكنى شاید خدا را نیز مردان ساخته اند !!! |
||
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||