قالب وبلاگ قالب وبلاگ
به یاد آرزوهایم

به یاد آرزوهایم
 
انسان نیازبه « انتخاب » سرنوشتش دارد ، نه « پذیرش » آن .

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ توسط مژده


ما در کشوری زندگی میکنیم که قدرت مطلق در دست زنان است و مردان

ما انسانهایی منفعل وبی اراده هستند که هیچ نقشی در هیچ جا ندارند !!!!چرا ؟؟


image017



در ایران زن اگر حجاب نداشته باشد،مرد نمی تواند خود را کنترل کند

زن نباید تحصیل کند تا توازن جامعه برقرار باشد و مرد بدون منحرف شدن

درس بخواند !


زن نباید شاغل باشد تا بنیاد جامعه محکم باشد و مرد منحرف نشود

زن نباید استقلال مالی داشته باشد تا صرفه جویی در خانه باشد و هزینه

 اضافی پیش نیاید تا مرد خانه منحرف نشود !


زن بایدلباس تیره و3 سایز بزرگتر با کفش بسته و بدون پاشنه بپوشدتا مرد

منحرف نشود !

زن نباید به قهوه خانه و تریا برود وسیگار بکشد تا مرد منحرف نشود ! زن

نباید با مرد همکلام و همکلاس بشود تا مرد منحرف نشود !


زن آگر در محل کار (اگر بشود کار کرد !) با مدیر حرف بزند، ریشه ی کار

فاسد میشودچون مرد منحرف شده است !


زن به جشن و مهمانی و دکتر و ... نرود تا مرد منحرف نشود



زن لاک و عینک نزند چون مرد منحرف میشود و بنیان جامعه از هم می

پاشد زن رانندگی نکند تا مرد منحرف نشود !


زن در تلویزیون هم باید کاملاً پوشیده و ساده باشد تا مرد منحرف نشود !







مانکن فروشگاه ها باید بی سرو با حجاب وبدون برجستگی باشند تا مرد

منحرف نشود !


زن خبرنگاری و نویسندگی و عکاسی نکند تا دستگیر نشود و مرد منحرف

نشود !


زن مهریه نگیرد تا به مرد فشار نیاید و او را طلاق بدهد و یکی دیگر بگیرد تا

منحرف نشود!


زن دوچرخه سواری نکند تا مرد منحرف نشود




با این قوانین میبینیم که مردان فاقد قدرت و اراده و فکر هستند و کشور در

دست زنان است و زنان میتوانند با کمی شل کردن گره شال خود تمام

نظام اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه را در دست بگیرند


تبریک به قدرت بی حد و مرز زنان 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۲ توسط مژده

با توام

ای لنگر تسکین!

ای تکان‌های دل!

ای آرامش ساحل!

با توام

ای نور!

ای منشور!

ای تمام طیف‌های آفتابی!

ای کبود ِ ارغوانی!

ای بنفشابی!

با توام ای شور، ای دلشوره‌ی شیرین!

با توام

ای شادی غمگین‌!

با توام

ای غم!

غم مبهم!

ای نمی‌دانم!

هر چه هستی باش!

اما کاش...

نه، جز اینم آرزویی نیست:

هر چه هستی باش!

اما باش!



قیصر امین‌پور

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط مژده







هجده سالم بود و دغدغه عشق، جنس مخالف و سکس مغز من را مدام مثل همه هم نسلی های من اشغال می کرد. رابطه عشق و سکس سر خط حرف های همه هم نسل های من بود که در خانواده ها ی نسبتا فرهنگی بزرگ می شدند. آن روز ها من هر کتابی که می توانستم گیر بیارم که از این راز انسانی پرده هایی را کنار بزند، می خواندم. از حافظ و سعدی گرفته تا فروید ،یونگ میلان کوندرا و هر چی که تویش از عشق و سکس حرفی جدی برایم داشت.. ولی هیچ فایده نداشت، وضع خوب نبود! داشتن یک رابطه جنسی عادی برایمان درست تعریف نشده بود وامکان هم نداشت. فرض بر این بود که باید تا ۲۷-۲۸ سالگی درس می خواندیم، دکتری، مهندسی می شدیم تا بلکه عشق و سکس را برای همیشه از آن خود می کردیم.


دانشگاه برایمان جایی شد که آن جا می توانستیم این موجود های عجیبی را که خداوند برای آرامش ما خلق کرده بود را کمی از نزدیک ببینیم..بنابر این تلاش می کردیم که دانشگاه های تهران، آن هم خوب هایش قبول شویم، چون فکر می کردیم عشق و سکس های بهتر و فهمیده تر ی آنجا می توانیم پیدا کنیم..عشق را از شعر حافظ، سعدی ،نظامی و داستان آن عاشق زرد روی که ابو علی سینا وصل یار را تجویز کرده بود برای شفایش ، فهمیده بودیم، و از قصه های لیلی و مجنون، که معلم ادبیات آخر کلاس تعریف می کرد و ما هم با ولع گوش می دادیم . خودمان را جای مجنون می گذاشتم که چه سختی ها که باید بکشیم در راه عشق و چه کوه ها که نباید بکنیم همچو فرهاد.

 سکس را هم از فیلم های پورنو،نیمه با اضطراب و ترسی لذت بخش یاد گرفتیم..الان که به آن روز ها فکر می کنم گریه ام می گیرد، که ما باید بین آن عشق و آن سکس رابطه بر قرار می کردیم..هر جوری که شده بود ، این رابطه را بر قرار کردیم و نتیجه این تلفیق، ذهن بیمار مالیخولیایی نسل من از عشق و سکس شد. بیشتر ماها  هنوز ازدواج نکرده ایم با اینکه ۲۷-۲۸ را رد کردیم و دکتر و مهندس شدیم .آن ها یی هم که ازدواج کردند، خوب نیست وضع شان!

اما داستان این قدر ها هم برای من سیاه نبود ، آن روز ها میان همه آن کتاب هایی که خردیده بودنم، کتابی خریدم در باب عشق به اسم “ضیافت افلاطون” الان یادم نیست که مترجم که بود، شاید مجتبی مینوی. آن کتاب روایت خطابه های ۱۰ فیلسوف در یونان قدیم بود که از زبان افلاطون که آن زمان شاگرد سقراط و تدارکاتچی آن مجلس بود ،روایت می شد.


آن کتاب در زمان ریس جمهور خاتمی چاپ شد. آن کتاب مقدمه ای داشت که من را نجات داد. ۵ صفحه کتاب من را نجات داد و از همان زمان ارادت من به کتاب صد چندان شد بعد ها دیدم که در چاپ های بعدی آن مقدمه حذف شده است، که البته قابل پیش بینی بود. آن ۵ صفحه به طور خلاصه می گفت که در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مرد ها و زن ها چیزی که بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمار گونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن ها و مرد ها در انتخاب هم به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس ، نه چیز دیگری ..چرا؟؟ چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن .


 انسانی بنا می کنند و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند ما بقی کتاب هم با خطابه های فلسفی در مورد چیستی عشق دنبال می شد و درست همان جا که دیگر فکر می کردی سقراط به عنوان آخرین کسی که می خواهد در مورد عشق سخن بگوید چه می خواهد بگوید در حالی که دیگران همه چیز را گفته اند.. سقراط شروع به حرف زدن می کرد و تمام موهایت سیخ می شد و همانند کوهنوردی که به یک آبشار پر هیبت می رسد، پاها یت از حرکت می ایستاد و همه تن چشم، هیبت آبشار را نظاره می کردی


“در آخر افلاطون می گوید ، بعد ها که به سقراط نزدیک تر شدم در خلوتی از سقراط پرسیدم، که تو آن فهم از عشق را از کجا به دست آورده ای ؟ که سقراط پاسخ می دهد: :” از زنی خردمند.و این می شود آس دلی که سقراط رو می کند و راه فهم عشق را برای انسان برای ابدیت یک تاریخ نشان می دهد بعد از این کتاب دیگر هیچ کتابی در مورد عشق و سکس نخواندم .

همه آموزه هایم از حافظ و سعدی ،مجنون و فرهاد و لیلی و شیرین و فیلم های پورنو و نیمه را به دور ریختم و تا آنجا که توانستم با زن ها دوست شدم حرف زدم، دوستشان داشتم از آن ها جدا شدم، و الان دوستان زن زیادی دارم که فارغ از همه خط کشی های غیر انسانی ، دوستشان دارم، دلم برایشان تنگ می شود. بیشتر، زن ها را می فهمم . حالا می خواهند سیم خاردار بکشند، جدا کنند !


چرا که فایده های زیادی دارد که الان شاید بهتر یاد آوری شده باشد آن فایده ها !..

!رفقا، با زن ها و مرد ها دوست شوید تا جایی که می توانید! یک روزی هم زیبای دوست داشتنی خودتان را پیدا می کنید! پیدا هم نکردید هیچ اشکالی ندارد ، دیگر زیبایی در نگاه و قلبتان وجود دارد


--

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط مژده
به این کنیز که صد شاه زیر ســــر دارد

بگو مرا به غلامی خویــــــــــش بردارد

ترانه‌خوان و بزک‌ کرده می‌رسد از راه

چه فکر تازه‌ای امروز زیـــر سر دارد؟

شبیه شعــــــــر کهن نیست ، کلاً اندامی

از آن که وصـف نمودند، ســاده‌ تر دارد

مدیترانه به تقلید مویـــــــش آرام است

فقط یکی دو سه تا موج مخـــتصر دارد

خزان نمی‌وزد از خیس بودن مویـــــش

ولی بر آب و هوا ذره‌ای اثــــــــر دارد

شعر : صالح دُروند




نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۱ توسط مژده


حقیقت دارد که من می توانم با شعرهای تو با باران مشاعره کنم و بند نیایم...




.: Weblog Themes By Pichak :.


داغ کن - کلوب دات کام
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ